تبلیغات
روزهای بی تکرار - 60
























روزهای بی تکرار

"خداوند جاودانه پناهگاه توست و با بازوان جاودانی خود از تو حمایت می‌کند."

هرسال از اواسط زمستون شهر پر میشه از یه هوای مه آلود گاهی غلیظ گاهی ملایم همسر میگه مه بهاریه با اومدنش درختا جوونه میزنن.امروز که از خواب بیدار شدم رفتم کنار پنجره دیدم همه جا رو مه گرفته کم کم جال و هوای بهار زد به سرم البته من همیشه بهمن و اسفند هوام بهاریه هوس میکنم خونه تکونی رو شروع کنم برم خرید کنم امسال هنوز شور خونه تکونی نیومده تو دلم اما هوای خرید فرااااااااااااااااااااااوون.
 دیروز دومین جمعه ای بود که جمعه نبود همسر رفت سرکار تا ساعت 3 من و پسر تنها بودیم قرار بود آکواریومو نظافت کنیم لاک پشته همه لوله های تو آکواریومو به هم ریخته بود اشتهاشم انقدر زیاد بود که سایمون از کنار شیشه رد میشد میومد بالا واسه غذا.خلاصه دیروز تا ساعت 4:30 درگیر خالی کردن آب و پر کردن دوبارشو اینا بودیم بعدشم تصمیم گرفتیم لاک پشتو پس بدیم و بجاش چندتا ماهی اضافه کنیم .پارسال که خریدیمش اندازه ساعت مچی بود دیروز که پسش دادیم اندازه یه نعلبکی شده بود.بعد حین انتقال آب به آکواریوم زدیم گرمکنش رو هم منهدم کردیم این بود که ماهیا رو بردیم گذاشتیم تو مغازه آقاهه تا دما که تنظیم شد بریم بیاریمشون.پارسال که تو خونه قبلی بودیم ماهیامون گوشت خوار بودن و فضاشون کوچیکتر وقتی گرسنه میشدن به هم حمله میکردن مارماهی هم از تلفات اونا بود چندبار تا نصف بدنشو قورت داده بودن و همسر به زور زنده کشیده بودش بیرون اما بار آخر دیگه زنده نموند ما هم مجبور شدیم مدلشونو عوض کنیم.
دیشب ایران کتان هم رفتم اما اصلا خوب نبود انقدر که آدم ریخته بود اون تو جا واسه سوزن انداختنم نبود اینه که دوباره باید یک روز صبح خودم برم به باقی خریدام برسم.
سه شنبه پسر خبر داد که باید بریم کارنامه بگیریم منم به همسر گفته بودم که امروز بره همسرم از برادرش خواسته بود که بره بگیره اما مدیر محترم اعلام کرد که چون کارنامه پسری دستی باید نوشته بشه آماده نیست و فردا باید بریم برای تحویل گرفتنش و با یاداوری این قضیه تب تکرار پایه اول افتاد به دل ما .سر ناهار داشتم به پسر میگفتم که ما خودمون شما رو یک سال زودتر فرستادیم والا شما از همه دوستات کوچیکتری و باید سال دیگه بری کلاس اول ایشونم کاملا جدی گفت کی حوصله داره دوباره بشینه آ اول ف و ب رو گوش کنه من عمرا نمیرم کلاس اول.هیچی دیگه داستانی داریم ما سال بعد

دوهفتس که کلاس زبانم رو معلق کردم تا کمی به خودم بیام و دوباره استارت بزنم اما نمیدونم چرا هرچی میگذره نه تنها به خودم نمیام بلکه بیشتر از پیش از خودم میرم
خدا یه همتی به من بده بتونم کار نیمه تموممو به آخر برسونم

نوشته شده در 5 بهمن 92 ساعت 17:23 توسط ال هام نظرات |


Design By : Pichak