تبلیغات
روزهای بی تکرار - 33
























روزهای بی تکرار

"خداوند جاودانه پناهگاه توست و با بازوان جاودانی خود از تو حمایت می‌کند."




دیشب مهمون داشتیم
دایی همسر با خانواده قرار بود که پریشب برای شب نشینی بیان *البته این شب نشینی هم بازدید عید بود و هم تبریک ورودمون به خونه جدید* اما از اونجا که همسر تا دیروقت بیرون کار داشت برای شب بعد یعنی دیشب دعوتشون کرد وقتی گفت فردا شب مهمون دعوت کردم من که اصصصصصن چیزی نگفتم فقط 1 ساعت غرغر کردم آخه همون روز عصر مامان و عزیز اومده بودن خونمون و من از صبح مشغول درست کردن آش شله قلمکار بودمچهارشنبه هم کلاس زبان داشتم با یه عالمه تکلیف خلاصه صبح چهارشنبه بدو بدو رفتم کلاس بعدش همسر اومد دنبالم بدو بدو رفتیم خرید سپهرم از صبح رفته بود خونه مادرجون شمالی عمه جون*فاطیما* و زن عمو آرزو هم بودن .همسر منو رسوند خونه و خودش رفت دنبال کارای ماشین .سریع لباسامو عوض کردم و مشغول کار شدم زرشک پلو باقالی پلو با مرغ سالاد اندونزی سالاد فصل کوکو سبزی با روکش پنیر کدو و بادمجون هم با دلال مخصوص شمال50.gif آماده کردم واقعا خسته شدم همسر ساعت 2 اومد ناهار خورد دستش درد نکنه هیچی رو هم سرجاش نذاشت سریع رفت جلسه هیات مدیره شهرک منم دیگه تا ساعت پنج همه کارامو انجام دادم  خونه رو جارو کردم  لباسامم اماده کردم منتظر مهمونا شدم اما انصافا خیلی خسته بودممهمونا ساعت 7 اومدن مادرجون شمالی هم دعوت کرده بودیم البته تنها اومد عمو علی رفته بود کوه پدرجونم خسته بود نیومد.خلاصه تا اونجا که مقدور بود لبهای مبارک رو خندون نگه داشتم که خدایی نکرده فکر نکنن از حضور اونها مکدرم.ساعت 9:30 یعنی حدودا نیم ساعت بعد شام رفتن من موندم و کوه ظرفاهمسر و پسر خیلی زود به رختخواب پناه بردن من اما تا ساعت11:40 پای سینک ظرفشویی بودم 19.gifبعدشم که چون از وقت خوابم گذشته بود تا 1 بیدار موندم و کم کم خوابم گرفت امروز هم که مطابق معمول سپهر خان ساعت7 بیدارباش زدساعت 9:30 پدرشوهر اومد دنبالم که برم جواب آزمایشمو بگیرم وقتی از ماشین پیاده شدم یادم افتاد که برگه پذیرش خونه جاموندهکمی خرید کردم و برگشتم خونه سپهرم دیگه تا موقع ناهار پیش پدر موند.ظهر ساعت 2فاطیما بهم اس ام اس داد:

انقدر بدم میاد مادر شوهر یک ساعت و نیم پشت تلفن از دست پخت عروسش از مهمون نوازیش از سلیقش از تیپش از دست پختش از دست پختش تعریف کنه هی تعریف کنه انقدر بدم میاااااااااااااااد!!!

مهمونی دیشب خیلی برای مادرشوهر دلنشین بود قربونش برم که انقدر پاک و دوست داشتنیه

نوشته شده در 25 مهر 92 ساعت 20:19 توسط ال هام نظرات |


Design By : Pichak