تبلیغات
روزهای بی تکرار - 54
























روزهای بی تکرار

"خداوند جاودانه پناهگاه توست و با بازوان جاودانی خود از تو حمایت می‌کند."

  فکر میکردم به این ترنت مع تاد شدم اما چندروزی که شارژم تمام شد متوجه شدم که نه هنوز میتونم تفریحی بزنم هفته پیش فکر کنم سه شنبه بود شارژ نتم تموم شد و برای اولین بار به روی خودمم نیاوردم آخه میخواستم گوشیمو عوض کنم دیگه به خیالم بود که سرم با اون گرم میشه.دوشنبه صبح انجمن بود توی مدرسه پسر.با مری رفتیم حرف خاصی نبود مثل همیشه فقط درباره شروع امتحانا کمی توضیح داد معلم و اینکه کیفیت پیشرفت بچه ها به چه شکله.بعد جلسه مری رفت بهداشت منم رفتم دنبال گوشی فکر کنم همه موبایل فروشی ها رو سر زدم تازه تو بعضیاشون چندبار رفتم آخه گوشی خودم دست همسر بود مدام مجبور میشدم برم مخابرات تماس بگیرم از دوستم راهنمایی بخوام تازه اونم تو شهر خودش داشت واسم قیمتا رو میپرسید.بعدش چند مدلو بهم پیشنهاد داد قیمتا هم ماشششششششالله همه بالا رو هرچی دست میذاشتم کمتر از 800 نبود.خلاصه یکی دو مدلو انتخاب کردم اما برگشتم خونه تا بیشتر روش فکر کنم.سایت دیجی کالا هم خیلی تو انتخاب بهم کمک کرد  بین اونایی که پسندیدم کلی بالا پایین کردم مشخصات همه رو چک کردم .دوستم سامسونگ ادونس و بهم پیشنهاد داده بود اما گارانتی نداشت خیلی شیک بود ولی تو مقایسش با سونی دیدم که سونی جلوتره بنابراین انتخابش کردم بگذریم ازینکه اونم گارانتی نداشت.خلاصه این چندروز من بودم و گوشی جدیدم دیگه. بعضی وقتا فکر میکنم این بچه درونم همچین خوب تربیت نشده روز اول سپهر تا اومد به گوشیم دست بزنه چنان فریادی کشیدم که خودمم موندم این صدا کجای حنجرم نهفته بود بچه تا 1ربع سرجاش خشکش زده بود.منم حسااااااااااااس
دیروز با مادرشوهر و پدرشوهر رفتیم آب گرم من نرفتم تو آب دوست ندارم اینجور جاها رو .وقتی گفتم تو آب نمیام کسی ازم نپرسید چرا اما خودم همش تو فکر بودم که یه دلیلی براش پیدا کنم هیچی به ذهنم نرسید خدا خیرش بده پدرشوهرو یهویی یادم آورد که به کلیه موادی که به آب اضافه میشن حساسیت دارم هیچی دیگه دلیل خودش پیدا شد.
بعدش اونجا انقدر سرد بود که نگو داخل هم منو راه ندادن رفتم رو صندلی تو آفتاب نشستم دیگه گوشیمم بود دیگه .خیلی ام بیشتر از آب گرمی که اونا رفتن بهمون خوش گذشت.
از امروز امتحانای پسر شروع شد امروز بخوانیم داشتن صبح پاشو کرده بود تو یه کفش که من خسته ام نمیرم مدرسه هرچی براش توضیح دادم که اگه امتحان نده از این درس نمیتونه نمره بگیره گوشش بدهکار نبود که نبود منم عصبانی شدم گفتم باشه نرو مدرسه اما تو خونه هم نباید بمونی میتونی این چند ساعتو تو خیابون دور بزنی تا وقت برگشتنت به خونه بشه  هیچی دیگه بالاخره رفت فردا هم تعطیلن.
پنج شنبه هم باخواهر رفتیم خونه مامان خانوم من خورش قیمه درستیدم خواهر هم پلو رو آماده کرد شبم از زیر شام درست کردن شونه خالی کردم شام مهمون همسر شدیم امروزم که مطابق معمول جناب همسر ساعت12:30 خبر داد ناهار نمیاد.کلا ناامید شدم ازینکه یادش بدم کمی زودتر خبر بده تا من ناهار آماده نکنم
همینا دیگه
حال من و گوشیم خیلی خوبه

نوشته شده در 14 دی 92 ساعت 14:18 توسط ال هام نظرات |


Design By : Pichak